تبليغاتX
روتین های مجهول جان


روتین های مجهول جان

شرح در متن!



خر که کمتر نهند بروی بار.............بی شک اسوده تر کند رفتار

 

راز رفتار عجیبم این روزها در این بیت نهفته است

سر کلاس  فرو رفته بودم تو این چوب خشکا .مثلن صندلیه.

ما تحتمون عین کف سینی شد از بس نشستیم رو اینا پدرمون درومد جلو چشمون.برداشتم هی تکا پو کردم و ازین دنده به اون دنده شدم بلکم یه جریانی به خونم داده باشم.کم که نیست 4 ساعت پش سر هم.پناه بر خدا

البته بیا و از حق نگذریم  نقله صندلی این حرفا نیست موضوع درس گهی بود که داشت تدریس میشد و من حتا صورت سوالم نمیفهمیدم

چون از اول سر کلاس نبودم و نمیفهمیدم

کلافه ی کلافه بودم.میخواستم  پاشم از کلاس بزنم بیرون.اما نمیشد

تایمه شکنجه من که تموم شد اخر ساعت حدود 8 بود

دستمو کردم تو جیب مانتومو

یه اهنگم واسه خودم پلی کردم و قدم زنان و کسل کسل  کج کردم سمته خونه

هوای سرد میخورد تو صورتم

صدای مغزم رفته بود بالا منبر و مدام تو مخم زنگ می زد که این درس چقد مهمه و تو چقد عقبی

یکمم دلم واسه خودم سوخته بود

از دره خونه که تو رفتم پدر خوابیده بود پای تی وی و مامانم داشت واسش میوه پوست میکند.

مامان گفت:چیه؟چته؟

برداشتم مثلن کتمان کنم.گفتم چی میگی نیومده پیچیدی به ما؟پدرم گفت :اره تابلویی بگو چته

گفتم ول کنین زنو شوهر حوصلتون سرفته پیچیدین به ما و در اتاقو بستم

افتادم رو تخت به گریه

چه گریه ای بیا و ببین

اصلن خودم تعجب کرده بودم که بابا چته روانی؟ول کن توام

یعنی هرکی میدید جیگرش کباب میشد فک میکرد چه اتفاقی افتاده

ازونجاییم که این خانوم والده ی ما هنوز عادت نداره در بزنه وارد اتاق ما بشه یعنی نه که یادش نداده باشیما کلن نه که با ما نداره!!!!!!ازون لحاظ نه گزاشت نه ورداشت زارچچچچچ اومد تو!

مام در وضعیته ناهنجاری به سر میبردیم خیلی دلمون کشید که زمان به عقب بر میگشت و بیشتر رو این اخلاقش کار میکردیم

پیله شد که چته

به صورته خیلی مخفیانه ایم اروم صحبت میکرد

هی میگفت رویااااااااااا بگو به من!که مثلن بقیه که بیرونن نشون!مثلن میخواست جو راز بده به ماجرا!و دوس داشت من الان پرده از یه سر مخوف بر دارم!

گفتم چی بگم مامان صحبتایی میکنیا

من نمیدونم چه سیستمیه هر کی ناراحته همه فک میکنن شکسته عاطفی چیزی خورده

گیر داده بود که چیه؟دل تنگی؟(با یه عشوه ای)من اصلن برق از فاز مازام پرید

گفتم یا امااااااااااام حالا بیا و درستش کن.درصد توهمت بالاسا!

رفته بود تو این فکراکه الان مثلن یه بی افی زیدی چیزی دارم  و الانم خوردم  به پرابلمه حادی.و خیلی هم خودشو روشن فکر نشون میداد که الان بگو به من!ما دوستیم باهم!

گفتم مامان این درسه امونمو بریده و استرس بقیه رم دارم و خیلی حالم بده و اینا

یه جوری نگام کرد که انگار به تومور مغزی گفتم سر درد

کلیم تهمت زد که نکنه دروغ میگیو همین؟!

کلی قسمو ایه دادیم که اره همین!

از باور کردنش بگذریم

الان خودمو لعنت میکنم که اصلن چرا اینو گفتم؟!میگفتم اره شکست عشقی خوردم مامان!

بهتر از این بود که الان چپ بره راس بره بگه درس بخون دیگههههههههههههه !مگه نمیگی درس دارم؟فقط بلدی بری رو تخت زر بزنی؟بتمرگ سر درسات!

فکن!

 

در اخر باید اضافه کنم1:یه بلوتوث خیلی توپدستم رسیده که سیاسیه ولی میترسم بزارمش بیان به ...

در اخر باید اضافه کنم2:عید همه مبارک

در اخر باید اضافه کنم3:شما تا چه حد به فال اعتقاد دارین؟

در اخر باید اضافه کنم4:دیگه چه خبر؟خوش میگذره؟

در اخر باید اضافه کنم5:من عیدی میخوام سیدا دستا بالا

در اخر باید اضافه کنم6:اهاااااااااااااااااااان.یه خبر باحال .یه دختر ابانیه دیگه عاشق شده.فکر کن.وقتی شنیدم همش خندیدم.با پای خودش اعتراف کرد

در اخر باید اضافه کنم7 : نگفتین ابرای دنیا به کجا میرنا؟

در اخر باید اضافه کنم8:یه جورابه سبز واسه ی خودم خریدم

در اخر باید اضافه کنم9:بیا و نظر واقعییتو راجع به وبلاگ بگو

در اخر باید اضافه کنم که فروپاشیه انها نزیک است.خیلیم جدیه

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 19:33 توسط من یا اون| |

چند وقت پیشا تو یه جمعی این دوستم هی گیر داده بود که سهیل! عشق چیه بابا اینا خزولاته !

منم که داغ دیده ! بازم مجبور شدم یه چیزایی رو براش توضیح بدم البته خودمونی صوبت کردم باهاش!

بهش گفتم ببین رفیق ؛ اونی که اون بالاست هم عاشقه به مولا قسم ! گفت : برو بابا !!!

گفتم : ببین ؛

اوس کریم اگه عاشق نبود خورشیدی وجود نداشت تا یخ دل زمینو با گرمی نگاش ذوب کنه ! ( البته نه از اون نگاهایی که بعضیییییییییییییییی دخترا به بعضیییییییییییییی پسرا میندازن که یارو درونش از فیها خالدون ما تَه اعماقش به ملکوت اعلا پیوند میخوره و فردا پس فردا یا جلوی پنجرشونه یا سر خیابون بست نشسته به انتظارش که بگه بیا علی الحساب تلمو داشته باش تا بعد...! )

اوس کریم اگه عاشق نبود آسمونی وجود نداشت ! اون وقت خورشید جایی نداشت تا از اونجا تمام کرات رو دید بزنه و به دور خودش جذب کنه و معرکه بگیره که آیییییییییییی زمین بیدار شوو بیا و ببین روز شده !

تازه زمینی هم نبود که با ذول زدن به چشمای خورشید وحیض بازی تمام عیار به خورشید بگه :

به به ! اشعۀ عالی مستدام!!!!!!

و چنان جواب نگاه عاشقانه خورشیدو بذاره تو کاسش که دیگه خورشید غلط بکنه اونورا آفتابی شه !!!! تازه باید مسیرشو عوض کنه و دیگه از اون ورا طلوع نکنه که یهو زمین ببیندش و بیفته دنبالش وهی تیکه و اینا.... که:

خورشید خانوم ، کرم ضد آفتابتون مارکش چیه ؟؟؟!!!! ... برم توووو نورت... ، یا مثلا: "ای وای چه خانوم خورشیدی خورد به پستم می تونم دلتو بدزدم؟ (برگرفته از مانکن نامه وفال مخته) " و...

بعدشم با مریخو عطارد و اینا کرت کرت به خورشید بخندن و دست پر حرارت خورشیدو محکم فشار بده که خورشید بگه آآآآآآآآآی دستم آشغال بی ناموس!!!!

اوس کریم اگه عاشق نبود شاید بهاری هم نبود که برای زمین حس پویایی و زندگی تازه را در بر داشته باشه! دوستان پاک گرمابه حواستون کجاست ؟!!!! خورشید خانوم تموم شد حواستون اینجا باشه!! بله دوستان دقت رو مبذول فرمایید همون بهاری که با لباس رنگارنگ و مانتوی 300-400 تومنی و شال صورتی (؟!!!!!؟) و عطر خوشبویی که وقتی از کنارت رد میشه تا ده دقیقه تو خودت نیستی و داری واس دل خودت بندری میزنی !! ( که احتمالاَ این عطرا کار فرانسست واز اونجا واسش آوردن)

اوس کریم اگه عاشق نبود زمستونی نبود ؛ پاییزی نبود ؛ تابستونی هم نبود که چشم چپ و چول یه بنده خدا، بهارو بگیره !!!!

اوس کریم اگه عاشق نبود بارون نبود ؛ پس چتری هم نبود که تا بارون بیاد ملت زرتی بپرن و پلاس شن بیرون و زیرش دو نفری قدم بزنن! و به بهونه اینکه "عزیزم روزنه های عشقمونو میبینی ؟" همدیگرو بلا نسبت حمارتلقی میکنن تا زمانی که قاطر از پل رد بشه ( البته این روزنه ها روز به روز گشادتر میشه تا جر بخوره!!!!)

اوس کریم اگه عاشق نبود هیچ درخت و گیاهی جفت نداشت تا هیچ درختی دیگه وجود نداشته باشه ! اونموقع خیلی بد میشد چون دیگه هیچ درختی نبود که روش یادگاری بنویسیم و تاریخ بزنیم و یا یه قلب بکشیم یه تیروسطش! یا دست کم دیگه درختی نبود که یه جوون خسته از بازی های معشوق (به قول یه نفر زید پسر یا زید دخترش) بره تکیه بده بهش (اشاره به شعر معروف اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ... هی بسوزه پدره عاشقی بسوزه!)

اوس کریم اگه عاشق نبود سبزی درخت به سیاهی شب تبدیل میشد تا هیچ کبوتری روش لونه نسازه ! که ما بریم بالای درخت و تخمشو برداریم بریزیم تو حلق بچه هامون که زودتر زبون باز کنن!!!

پس اونموقع دیگه کبوتری هم وجود نداشت که بشه نماد معشوق ! شه جالب !!!! (پس احتمالا مشاغل شریف مربوط به کبوتر مثل : کفتربازی ، کفتر فروشی ، تخم کفترفروشی ، لونه کفتر فروشی و جوجه کشی از کفتر نابود و بازارش کساد میشه و قیمت انواع مختلف کفتر چاهی، کفتر پاپری، کفتر کاکلی ،کفتر نامه رسون، سینه کفتری و... به یک دهم تنزل میکنه)


اوس کریم اگه عاشق نبود دیگه گلای شب بو حتی تو تنهایی هم عطری نداشتن ! اونوقت به زحمت و ضربو زور خوشبو کننده هوا و بوگیر، مجبور بودی هوا رو خوشبو کنی تا بوی توالت نزده تو دماغت!!!!! (نه که الان نیست!!!!؟؟؟؟)

اوس کریم اگه عاشق نبود پس حتما شقایق هم نبود ! و باید با پرستوی عاشق دوتایی میرفتن کشک سابی تا کشکاشونو وا بکنن! البته در بازار کشک ساب ها و سر راه سلام مارم به ...........[بییییییییب] میرسوندن!!!!!!! مرغ عشقو بگو که اونم دیگه نمی تونست بجای حافظ تو خیابونا تو دست این بچه ها فال مردمو بگیره بذاره کف دستشون!(الان مزنّه فال چنده ؟ فی کف بازار هر فالی کمه کم 100 تومنه!)


اوس کریم اگه عاشق نبود حتی دیگه قناری هم برای رسیدن به زیدش آواز نمیخوند ! البته دیگه همه شاهدیم که قناریای امروزی اصلا ازشون بخاری بلند نمیشه و تماماَ که انّهو ماست وای میستن تا یکی دیگه زیدشونو اوتو بزنه ! (اصلا منظور خاصی نداشتماااااااا آره خلاصه...) تازه جدیدا هم که این قناریا دارن واسه شعرو ترانه و آهنگ و سولفژ(
solfege یا Solfeggio) و ترقی گام صداشون دست به دامن احسان خواجه امیری میشن و زحمتی به خودشون نمیدن (که در اصطلاح به این افراد میگن ......[بییییب]) اونم یه سری شعرو اتود میزنه بهشون میده تا برن و واسه روز وصال یار حسابی تمرین کنن !

حتما شنیدی دیگه استاد شجریانم که جدیدا به خاطر آهنگ "هفتیرتو غلاف کن " یا " اون ماسماسکو بذار کنار" یا "حماقت نکن تسلیم شو"، اسمشو نبر شده و به جرگه دوستان ممنوعُ ال پیوسته پس واسه آواز نمی رن پیش استاد اسمشو نبر!

ببین خلاصه کنم و سرتو درد نیارم ! اوس کریم اگه عاشق نبود؛ تو الان اینجا نبودی !!!! تو میوه پیوند دو شاخه از درخت تنومند و کهنسال عشقی که بذرش توسط باغبون مهربونی به اسم اوس کریم، در بدو وجود بشر کاشته شده و آبیاری میشه!! اتفاقا خود اوست کریم این دوتا شاخه رو به هم پیوند زده !

حالا من این مطالبو خودمونی گفتم ولی اصل مطلب چیز دیگه ای بود که ایشالا گرفتی!!!

پس دیگه اینقدر نگو عشق معنا نداره اوکی ؟!!!

اگه عشق نبود لیلی و مجنون برای همدیگه باکره نمیموندن و تیشه فرهاد دل کوهو نمیشکافت !

ما میایم چون خدا عاشقه ! ما هستیم چون خدا عاشقه ! وما میریم چون باز خدا عاشقه !!!!

پس عشق هست !!!!

****************************************************************

****************************************************************

قبل از اینا باید اضافه کنم که : بابا جون ننتون اینارو با دقت بخونین !! من سهیلم! این در آخر اضافه کنما خزولات نیست که ! اینجا تازه معلوم میشه که نوشته کار کیه ! پس همیشه تا تهش برو.

در آخر باید اضافه کنم 1 : منظورم کلی بود ! چقدر کسلم امروز ! دقیقا یه حال گندی دارم که تا حالا نداشتم.

در آخر باید اضافه کنم 2: من چون دیگه خیلی بیش از حد بیزی شدم فکر کنم دیگه همون هفته ای یه دونه آپ کنم ! حد اکثر ! پس از دستِ نوشته های طولانی من راحت میشید !

در آخر باید اضافه کنم 3 : من شرمنده روی گل تمامی دوستانم ! به جون خودم نباشه به جون خانم مدیر!!! من گاهی اوقات اصلا سرمو یادم میره بخارونم !!!! (کار + درس و دانشگاه + رفت و آمد و مسافرتای کارای جانبی = له شدن) به هر حال پوزش اگه تو جواب دادن کامنتا دیر میکنم !

در آخر باید اضافه کنم 4 : راستی رفتیم یه وقت مصاحبه با دکی بگیریم ، گفتن رفته لوله آب روستایی رو در کومورافتتاح کنه! ایشالا دفه دیگه !

در آخر باید اضافه کنم 5: فردا صبح زود عازم شمالم ! کسی چیزی نمی خواد بیارم واسش ؟ دمپایی و گالشی چیزی ؟!!! دارم پولامو جمع میکنم تا این لامبورگینی رو واسه رویا بخرم !!

هر کی پایست بسم الله !(( واحد خیریه وبلاگ نویسان ))

در آخر باید اضافه کنم 6: هییییی ! زمان به شدت داره میگذره ولی بعضی ثانیه ها انگیزه زنده بودنو از آدم میگیرن !

در آخر باید اضافه کنم 7 : تنهام ! هیچکی نیس تو خونه ! خونه درندشت و سهیل تنها در خانه ! جای یه فیلم ترسناک (مثلا ...کینه) خالیه تا بشینیمو از ترس فر بخوریم!!

در آخر باید اضافه کنم 8 : به زودی یه سری تغیرات تو وبلاگمون داریم ایشالا !!!!

در آخر باید اضافه کنم 9 : لحظات آخر که دارم مینویسم یه غمی قلمبه میشه تو دلم !! غروبای جمعه کمر شکنه ! اه اه اه ! اووووووووووق ! پاشیم بریم ! پا شیم بریم که هزار تا کار داریم !

در آخر باید اضافه کنم که تاریخ فروپاشی تمدید نخواهد شد ! بشتابید بشتابید !

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:41 توسط من یا اون| |

همینجور که دارم  در جا حرکاته موزون انجام میدم  مدام بهت فکر میکنم

قند نباتم  امروز روز تولد دوباره ی من بود

شاعر میگه:

جویای گلی بودم که رنگه ارزوهامه...........وقتی که تورو دیدم دیدم تو قلبه تو جامه

به دشتهای نمزده سفر کردم...............از بینه گلهای قشنگ گذز کردم........از بینه گلها به تو نظر کردم

عزیزم نمیدونم تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری یا نه.منم تا همین دیروز کلن به عشق در یک نگاه که هیچی کلن به عشق اعتقاد نداشتم.

اما وقتی جماله زیبای تو رو دیدم لگد محکمی به یک زاویه از بدنم عصابت کرد و فهمیدم که در چه اشتباه بزرگی به سر میبردم

همه ی ادمهایی که به یک سن معینی میرسند ناخوداگاه به جنسه تو جذب میشن

بزار اعتراف کنم که ازین مجموعه ی نا متناهی با سایزها و رنگها و اصالتها و وزنهای مختلف تا به حال هیچ کدوم دلم رو اینجوری نلرزونده بود!

شدت عشق یه صورت ناگواری اندامم رو متحول کرد!باورت نمیشه که چه ولوله ای تو جونم انداختی اتیششش پاره

دیروز دوستی ازم پرسید که بزرگترین ارزوم چیه؟در جواب گفتم رسیدن به ارامش.

دوستم گفت:باهوش!خودم میدونم این ارزوی همه هست.میخوام بدونم تو با چی به ارامش میرسی

غنچه ی شبنم دیده ی من اگر امروز ازم همون سوال رو بپرسه میگم فقط در وصاله تو به ارامشی از جنس بلور خواهم رسید

اما چه کنم چه کنم که جیبم خالیه و دستم تنگ مثل نظر روزگار بر من .همون عرصه ای که اینروزها عجیب بر من تنگ شده!!!!

مدام نگرانم که نتونم تورو صاحب شم.نگرانم که دیگه هیچوقت مثل توای در هیج جای جهان زاده نشه!

شاید اگر یه زندانیه محکوم به مرگ بشم.پای چوبه ی دار.ارزوم این باشه که فقط یک دور .یک چرخ تو خیابونها با تو بزنم و با تو باشم.با عشقم!

 ببینم ایا تو هم بهم علاقه داری؟اصلن متوجه شدی که دیروز چندین دقیقه مدام از پشت شیشه های سنگی بهت خیره شدم؟سنگی ازین جهت که بینه منو تو فاصله انداختن.که احساس من رو نفهمیدن.اره شیشه ها از سنگ بودن

میدونم با وضع مالیه گندی که دارم.به زودی تو رو از دست میدم.اخه تو با این وجنات و محسنات که رو زمین نمیمونی.مطمئنم دله خیلی های دیگه ای مثل من رو بردی.اما خوب با تقدیر نمیشه بازی کرد دسته سر نوشت کاری میکنه که تورو بدن به یه بچه مایه دار!!!!!!!

چه بد!!!!!!!       چه جوری باید بگم که میخوامت؟چه جوری؟منی که دیونه ی تو شدم چه کنم

برای تو که مهم نیست کی تورو انتخاب میکنه! و سوارت میشه!

نمیخوام سرت رو درد بیارم عشقه من.سخن رو کوتاه میکنم.هنوز هم بزرگترین ارزوی منی.باور کن!

 برای لامبورگینیه گوجه ایه خودم

 

 

در اخر باید اضافه کنم1:الان که دقت کردم دیدم پست های منو سهیل یکی درمیون شده ولی خوب تو این هفته خیلی بیزی شده و من خودم دوباره اپ کردم!قیافتو کج نکن میدونم که چقد خوشحالی که تند تند پستای منو میخونی.نه؟اعتراف کن .من از چشات برق شادیو میخونم.:دی

در اخر باید اضافه کنم2:حالا که دنیا تیره و تاره............... موندنو رفتن فرقی نداره

در اخر باید اضافه کنم3:دنباله 3 چیز ندو.مترو اتوبوس دختر.......................چون وقتی یکیش بره 5 مین دیگه یکی دیگه میاد!

در اخر باید اضافه کنم4:الهی الفو العفو العفو

در اخر باید اضافه کنم5:خر که کمتر نهند بروی بار.............بی شک اسوده تر کند رفتار

در اخر باید اضافه کنم6:میخوام برم تو مترو خون بدم! فکن!!!!!!!! جا قطه

در اخر باید اضافه کنم7:ابرای دنیا به کجا میرن؟

در اخر باید اضافه کنم8:به نظرت چی واسه خودم بخرم که خیلی خوشحالم کنه؟

در اخر باید اضافه کنم9:من یه پرنده تو عالمه تو.....................من یه غریبم تو عالمه تو!

در اخر باید اضافه کنم که فروپاشیشون کامینگ سووووووووووون.به جدددددددد

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 16:59 توسط من یا اون| |

دلم گرفته بود رفتم سراغه ارشیوم یاده سیزده بدر امسال افتادم که چقد خوش گذشت!بر عکسه این روزها! گرچه دوست قدیمیام خوندنش ولی اینجا گزاشتنشم خالی از لطف نیست.مخصوصن اونایی که انفولانزا دارن میتونن با خوندنش همزاد پنداریی چیزی کنن!

 

 

کجایی میچ؟(خرسم)

اه چرا رفتی اون زیر؟(دره کمد)!

بیا بیرون

حالا تو بقلمی.چقد عاشقه دیوونتم عسیسم

اصولن همیشه تو با منی

صبح که پا شدم (ظهر)سرش زیر در کمد گیر کرده بود

با سری سنگین تر از کوه.با گلویی پر از چرک  با بینی شبیه به ابشار و تب 28 درجه

راهیه سیزده به در کنون شدیم

خونه ی خاله اینها

هرکی  منو دید گفت انفولانزا هست

و اصرار در اصرار که حتما باید امپول بزنی وگرنه مردی!

از منم انکار در انکار

بازم فک و فامیلی ریختیم سره یکی همون داستانه 47 نفر و 10 بچه ی زیره 5 سال

وقته ناهار مامانم برام سوپ پخته بود و اورده بود از اونجایی که همه سوپهای مامانم و دوست دارن فقط یه نلبکی به من رسید

انگار نه انگار که من مریضم

وقتی همه غذا میخوردن و من غذا نداشتم تو اشپزخونه ی خاله اینا میچرخیدم که چشمم افتاد به ترشیه ذغال لخته مملو از سرکه

خیلی اروم بدونه اینکه جلب توجه کنم ظرفشو کش رفتم و نشستم به خوردن

یه دفعه دیدم یکی با هیجان میگه رویا خفه میشی

برگشتم دیدم عسله گفتم هیس

بعد از ظهر اش رشته ی عزیز تر از جان اماده شد

و چه اشیه اشی که خاله بپزه

از اونجایی که ملت خیلی اهله حالن و با صفان

زیر انداز بردیم و رو پشته بووم و اش رو در فضای باز خوردیم

جای دوستان خالی

عجیب چسبید

مامان میگفت حداقل  پیاز داغ نخور کشک نخور

من گفتم اخه اقا(مقام معظم برتری!) راضی نیست بهم بد بگذره

بعد از اون جمیعا رفتیم تو کوچه اونم کجا ؟محل زندگیه ادم های فوق های کلاس

خاله میگفت عابروم میره

مام گفتیم نه میگیم بچه های کارگرشونیم

خلاصه دختر پسر های فامیل همه گی همراه با چند تا از خانومها و اقایون رفتیم استپ هوایی

تصورش رو بکن

بعدش هم یه دست وسطی زدیم

به اندازه یک عمر دوییدم

همه از بس ورزشکارن ماشالا بدن درد گرفتیم

گروه ما وسطی رو برد و گروه میثم اینها باختن و قرار بود هر کی ببازه باید بستنی مهمون کنه

بازم دختر پسرا که سه تا ماشین شدیم و به زور جا شدیم  رفتیم  بام تهران

بستنی به چای تبدیل شد از بس که سرد بود اونوقت من فقط یک مانتو و یک تاپ تنم بود یعنی لرزیدیما

باز هم برگشتیم خونه خاله و همه یک دور روی صندلی ماساژور نشستیم و خستگی در کردیم ولی من بدتر شدم چون از بس مشت و لگد زد تو کمرم جونم درومد

سره این صندلیه هم کلی خندیدیم

شونه های ادم رو میلرزونه و هر کی میشست میگفتیم اوه چه بندری میزنه

دیگه اخرهاش تلو تلو میخوردم و احساس میکردم دیگه نفس نمیتونم بکشم

مامانم وقتی فهمید رفتیم بام تهران گفت پدر سوخته تو همینجوری رفتی؟

فکر کن جولوی همه

حالا که تو تختم خوابیدم

میگم اخییییییییییییییییییییییییش قربونه خونه خودمون چقدر خسته شدم

 

 در اخر باید اضافه کنم۱:از یکشنبه شروع شد.روزهای گند من!

در اخر باید اضافه کنم۲:این روزها انگشت های پام یخ میزنه .چرا؟

در اخر باید اضافه کنم۳:برای من دعا کنین .باشه؟

در اخر باید اضافه کنم۴:کامنتهایی که مربوط به من میشن حتمن جواب میدم

در اخر باید اضافه کنم۵:فشار های عصبی خیلی فشارنا دقت کردی؟

در اخر اید اضافه کنم۶:در اخر باید اضافه کنم های این پست خیلی لوس شد!مثل خودم!

در اخر باید اضافه کنم۷:خدارا خدارا به صبوریه ما!

در اخر باد اضافه کنم۸:تو یه فیلمی یه اقایی که پسرش مرده بود برای گفتنه اینکه چقدر ناراحته و چه مصیبتهایی بر اثر این حادثه سرش اومده یکجمله گفت:انقدر ناراحت بودم که حتا نمیتونستم رو تخم مرغ صب ام نمک بریزم!

در اخر باید اضافه کنم۹:نباید بستن اندر چیز و کس دل..که دل برداشتن کاریست مشکل

در اخر باید اضافه کنم که فروپاشیه انها نزدیک است ریلی تر از ریلیم هست!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 15:48 توسط من یا اون| |

بنده همون زندونی سیاسی مذکور هستم ، همونطور که بهتون قول داده بودم ادامۀ اون پست شبی با محمود نامه رو اینجا up کردم ...

یه کم به اون دوگوله فشار بیارید میبینید که گفتیم دکی احمد از کمالات و شیطنت های خاصی رنج میبره که تو گفتگو با حافظ و فردوسی تا حدودی مشخص شد. تو ادامه خواهید دید که این کمالات (دیدن شخصیتهای تاریخی و بزرگ در خواب که کار هر کسی نیست ) و شیطنت های گفتاری و فصاحت گفتار دکی جون تا چه حد خودشو مثل دخترای ترشیده هویدا میکنه !!!!!!!!!

(البته میدونم رفقای گرمابه و گلستان مثل ما تا حالا دختر ترشیده ندیدن و با این کلمه نامأنوسن!!! همینقدر بگم که بعضی از مادران برای اینکه میبینن دختراشون استعداد شدیدی در ترشی شدن دارن سعی میکنن اونا رو در دبه های 40 – 50 لیتری داخل سرکه بذارن که به این عمل گاهی اوقات ترشی انداختن هم میگن تا در آینده ترشی های قدیمی تر و بهتری تحویل اجتماع بدن. کیفیت این ترشیا بر حسب تعداد سالهای موندن اونا توی سرکه یا آب نمکه که معمولا ترشی های40 ساله و 50 ساله مناسب ترینن !)

در این پست به قضیه "عادت" هم دقت کافی داشته باشید !!! تو پست بعدی امتحانه میانترمه ها از ما گفتن ! سه واحدی هم هست بیفتید مشروط میشید!

بگذریم !! میگفتیم از احوالات دییییییکتر احمد جون !!!

اینقدر این آدم (دکی) مقتدر و پر نفوذه که با کوروش بزرگ هم دیدار هایی تو خواب داشته ( البته از حقایق خواب چیزی نگفته بود که بعدا رو شده)!

(آخه جالبه بگم که حافظ و فردوسی و کوروش با هم هم خونه ان و یه خونه مجردی تو بهشت گرفتن اساااااااااااس !!!!!) میگن یه شب کوروش برگه تردد حافظو ازش قرض میگیره و از طریق آشناهایی که فردوسی و حافظ تو حراست بهشت دارن با رابطه بازی و بدون اینکه حوری سوم کوروش بفهمه (طرف زید فابریک کوروش بزرگ تو بهشته) ، قرار میشه کوروش بزرگ یه شبه بره تو خواب دکی احمد و برگرده !!! ولی از قضا میزنه و گشت حراست اون شب اونجا بوده و مامور حراستم اون دوست حافظ اینا نبوده !

جونم واستون بگه آقا میان خونه و میگن چه کنیم چه کنیم ؟!!!! حافظ میره اون لوح گلی رو میاره به کوروش میگه : یا کوروش بزرگ !!! خورشید ها هم تمام شده اند!!!! آری پنجمین خورشید هم چندی پیش نظامی گنجوی استعمال نموده به خواب دکی احمد شتافت و رویای وی را به کابوس مبدل نمود!!! (اون سریال پنجمین خورشید هم از روی ایده دکی جون که این قضیه رو فهمیده بوده ، ساختن) کلید در پشتی رو هم نداشتن ! خلاصه مجبور میشن برن لبه دیوار پشتی، حافظ و فردوسی قلاب بگیرن تا کوروش بره اونور دیوار و از اونور قاچاقی بره تو خواب دکی و سریع برگرده! کوروش بزرگ هم میره و زاررررررررررررررچ میفته وسط خواب دکی احمد جون ما !

خلاصه گفتگوی کوروش بزرگ و دکی احمد جون رو در پایین میخونید :

میگن تو خواب دکی در حالی که هوا پر از دود و مه و این جور چیزا بوده، کوروش به دکی میگه : خدای بزرگ است اهورامزداااااااااااا...هوووووووم... دکی احمد که همی گفتندی تویی ؟

بعد دکی جون میگه : گیریم که این طوره !! فرمایش ؟!!! ..... اصلا واسا بینم نکنه تو دوباره روح نظامی گنجوی ، نویسنده کتاب دلیله و کمنه (؟!!!!؟) هستی و با یه شکل جدید اومدی ها ؟!!! یا شایدم انیشتینی اومدی بگی دست از سر بمب اتمی که تو ساختی بردارم ؟!!! نه داش ! من کوتاه نمیام ! بمب اتمی حق مسلح ماست !!!! میخواستی نسازی !!!! بله !

بعد در حالی که دکی دست روی ریشاش میکشیده و اونارو میخارونده ؛ کوروش میگه : برای چه یاوه همی گویی ابله !!!! انیشتین که موی بر سر ندارد و کچل است! نظامی نیز که چندی پیش خورشید هایمان را تمام کرد و به خوابت شتافت !!!! تا به حال به عمرت به میراث من قدم همی نهاده ای ؟!!! تصویر مرا همی دیده ای ؟ من کوروشم ! کوروش بزرگ ! پور کامبوجیه و ماندانا !

دکی میگه : آوووووووووووووو !!! داش کوروش تویی ؟!!! خوب بگو دیگه ! ترسیدم ! تو که از خودمونی حاجی! داشی آسوده بخواب که من بیدارم !!!!! جدیدا یه سد زدم کنار میراثتون ! اووووم باقلوا ! دیگه مسافرا و توریستات تشنه نمیمونن !!!!!

بعدش دکی جون میزنه زیر قهقهه !!!!!

بعد کوروش میگه : ببند دهانت را . اَاَاَاَاَاَه ه ه ! فردوسی و حافظ از بی مزگی کلام و بوی بد مشامت برایمان بسی تعریف همی کرده بودند ولی نمی دانستم به این شدت است ! مسواک بزن مَردک ! راستی! هی مردک ! در ابتدا ، داشی کوروش ، پدرت است ! همچنین ، این تمدن 2500 ساله ای که من ساختم ، سنگ مستراح نیست که همی نشستی رویش وهمی داری با فشار بسیاررررررررررررر زیاد رنگ آمیزیش همی کنی ! مگر خودَت تمدن نداری ؟!

دوتا تعبیر مختلف هست : 1- اینجا حرف کوروش پر معنا بوده و اشاره به عربی بودن تمدن دکی جون میکنه و اونو مسخره میکنه.

2- این حرف کوروش بزرگ ، به منزلۀ همون فحش "بی خانواده یا بی پدرو مادر" خودمونه . که این گزینه احتمالش ضعیفه چون کوروش خیلی متشخص ومتمدن تر از این حرفا بوده و هست و از این حرفا نمیزده .

البته ممکنه دکی احمد در مورد این خواب مثل قضیۀ هاله نور با همه مزاح کرده باشه (چون کتیبه داریم که میگه کوروش از به کار بردن الفاظ رکیکی به این نحو که بگه سنگ مستراح و این جور چیزا خوداری میکرده) وبعید نیست این قضیۀ تو خواب دیدن کوروش یه دروغ مصلحتی باشه که نشون بده بابا من با کوروشتونم دیدار داشتم؛ علاوه بر این فکر کنم به گوش اون بنده خدا (کوروش بزرگ) هم رسیده باشه که دکی جون توی اون مناظره معروفش با میررضا کروب ، چه شیطونی ها و چه افشا گری هایی کرد !

پس حدالامکان دورو بر خوابای دکی آفتابی نمیشه چون در غیر اینصورت به احتمال صد درصد بینشون این صحبتا اتفاق می افته (مدونید که اصل احتمال در اصل زیر 100 درصده ولی جالبه بدونید احتمالای دکی جون همیشه بیشتر از 100 درصد هم جواب میدن !!!! به خدا !!!!!!! ) :

دکی بهش میگه : بگ َ َ َ ََم ؟ !!!!!!!

کوروشم می گه : همی گووووو!!

بعدش دکی جون ، عکس تهمینه رو میاره بالا و میگه : زنت اون موقع علاوه بر اینکه دکترای اهورا مزدا شناسی داشته هم زمان دوتا رشتۀ دکترای حقوق بشر و مهندسی ارشد مامایی رو تو دانشگاه علامه هخا هخایی شهر تخت جمشید میخونده و توی همون دانشگاه مشغول تدریس دروس دینی زیر بوده :

چند حدیث از اشو زرتشت - سیره حضرت زرتشت - نهج الاو ِستا (Nahjol AVESTA) - درسهایی از گاتها - اندیشه زرتشتی 1 و 2 - معارف زرتشتی - او ِستا شناسی - اصول کوروش باقی و...

کوروش با خنده میگه : نیم وجبی ! گمان کنم در حدود 5 هزار سالی اشتباه کردی ! تهمینه مادر سهراب ، زن رستم و مربوط به 7000 سال پیش است و نه زن من ! در ضمن مؤسس و یکی از اعضای هیئت علمی آن دانشگاه ، خانم خود بنده همی بوده !!!!! پوزش همی طلبم از همگان ولی باید به اطلاعت برسانم که دکی جان! گمان میبرم که بازهم رایحه ای در فضا را معلق گشته و همه جا را عطرآگین همی کرده،

آری این چنین است و باز هم همی رررررررریییییدی آقاااااا ! (رویمان از 4 طرف به دیوار)

(دکی جون شانس اورد قضیه به گوش رستم و سهراب نرسیده و اِلا رستم

با بطری نوش دارو .....

[اوه اوه چه فاجعۀ دلخراشی] ؛ کوروش بزرگم که غیرتی و حسسسساس !!!!!!!!! با اینکه کوروش خیلی صلح دوست بوده و دکی اشتباه کرده تو تخمین زدن ولی دکی رو حسسسسابی اررررررشاد میکنه(!!) و همه شعار میدن " توپ ، تانک ، مسلسل ... دکتر ما .....[ بییییییب !!!] " و "دکی برو حیا کن ریاستو رها کن" و " دکتر تیمتو وردارو برو !" و "دکی جون کم اورده ، ناموس وسط اورده")

در ادامه دکی به کوروش میگه :

یه کاری کردی که بگم بعد از تو و پسرت کمبوجیه ، داریوش اومده و با پسراش چمبره زدن روی وزارت نفت و واحد اسب سواری یا اسب رانی ایران ! ( متروی اون زمان ) ، بگم مافیای نفت و مترو کیا بودن !؟

بگَ َ َ َم ؟!!!! اصلا وایسا بینم کوروش ! چقدر میدی که برای مردم قضیه دزدیه منشور حقوق بشر معروفو نگم ؟! ها ؟!!!

بعد کوروش میگه :

پناه بر اهورا مزدا چه همی گویی ؟ کدامین دزدی مردک ؟

دکی جون میگه :

بروووووووووو کلک !!!! خودم دیدم اونو از یونانی ها دزدیدی! نگو نمیدونی که جوووون کوروش تو کتم نمیره !!! برو دروغ نگو برووو ! مدارکش موجوده ، دست مشاء رحیمیه !!........ ای بابا مثل اینکه معاملمون نمیشه !

بگَ َ َ َم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خلاصه یه هو بخور بخورای احتمالی 2500 سال پیش کوروش و دارو دستش و داریوشو خشایار و ... و کلا پسرا و فک و فامیلاشونو رو میکنه ، اونوقت همون یه ذره آبرویی که کوروش تو سازمان ملل داشت هم میره ! (آخه منطق دکی جون یه قانون داره که میگه : همه دزدن مگه اینکه خلافش ثابت بشه!)

آره خلاصه اینجوری میشه که دکی جون ما پای کوروشو میکشه وسط و پتۀ نیاکان ما رو میریزه رو آب !!! و کوروشم نیست که تو تلویزیون از خودش دفاع کنه بگه بابا این منشور کار خودمه به اهورا مزدا قسم !

(دقیقا مثل الان که بعضی ها (؟) تو تلویزیون نیستن از خودشون دفاع کنن و تلویزیون هم بهشون عنایت داره) . مردم فهیم هم میگن کوروش نامرد (!!!) عجب دروغایی تحویلمون داده بود ها !!!!!!

و سازمان ملل هم لوح کوروشو پس میفرسته! یا اونو مصادره کرده و به یونانی ها میده.

خب هر کی جای کوروش باشه ، اولش نه ولی بعدش قبول میکنه و کوتاه میاد !

با این اوصاف کوروش به اجبار یه کیسه طلا میده به دکی جون و میگه : همی آ و همی گیر این طوبرۀ همیّت را ، ولی کوفتت شود و از حلقومت پایین نرود رزل بدکردار ! دست کم آنرا به مردم غزه و فلسطین نده و برای خودت خرج همی کن ای 6 کیلویی ! استخوان ! با آن محاسن کریهت !!!!! به اهورامزدا قسم ما هم ریش همی داشتیم ولی نه به این ضایعگی !!!! مگر قیمت ژیلت چند است ؟!! کمی این لامذهب را آنکادر همی کن !

(من حدسم اینه که منظور کوروش بزرگ از این حرف همون لفظ " نی قلیون" خودمونه یا مثلا یه چیزیه تو مایه های "استخونی بد بخت لاغر ! با اون ریشات!!!!!!" )

بعدشم چون کوروش آدم مذهبی و معتقدی بوده و هستش سریعا از شرّ اهریمن به اهورا مزدا پناه میبره و توبه می کنه ( به خاطر باجی که به دکی جون احمد داده) ! و تا صبح نشده و حوری سوم نفهمیده و شیفت حراست بهشت بو نبرده ، از خواب دکی بیرون میاد.

که البته میگم معلوم نیست این خواب دکی جون راست بوده باشه !

به هر حال اگه بخوام بگم تا صبح باید بگم و تو هم باید گوش کنی . از کمالات و در عین حال شیطنت های این دکی جون هر چی بگم کم گفتم ! ولی حیف که به دلیل ضیق وقت و سفارشات خانم مدیر مبنی بر کوتاه بودن پست ها نمی تونم بیشتر بنویسم والا هنوز قضیه خواب چنگیز مغول و هیتلرو نگفتم که اونا هم در نوع خودشون شنیدنین. ولی بهتون قول میدم اگه بخت یار بود حتما با دکی احمد جون یه مصاحبۀ جنجالی و مخاطب پسند رو ترتیب بدیم !

******************************************************************

در آخر باید اضافه کنم 1 : در این پست هم هیچ گونه توهینی به زرتشتیای عزیز و تمدن کهن ایران و شخصیت کوروش بزرگ و پادشاهان بزرگ ایرانی جهان باستان نشده و من مخلص همه شونم هستم و شخصا به همشون ارادت دارم . اگه جسارتی شد من عذر می خوام!

در آخر باید اضافه کنم 2 : امیدوارم منظور از عادت رو فهمیده باشین دوستان. بی زحمت بنویسین برام که منظورم از عادت چی بوده !

در آخر باید اضافه کنم 3 : انصافا الان ساعت 3 صبحه دارم مینویسم وآپ میکنم میترسم الان بخوابم کوروش بیاد تو خوابم بگه هووووووووم سهیل تویی ؟ بیجا همی کردی در مورد من متن نوشتی !

در آخر باید اضافه کنم 4 : یه صداهایی میاد !!!! این کیه اینورمه داره منو نگاه میکنه !؟؟؟؟ یا خدا روح دکیه !!! دکی جان به جان خودم جبران میکنم ! منو نخور !!! این دفعرو نخور منو !

در آخر باید اضافه کنم 5 : لب دریا بودیم یه فال حافظ خریدم به جان خودم پوچ بود دوستام کر کر بهم خندیدن ! حالا نمی دونم چاپ نگرفته بود یا حافظ با ما شوخی دستی داره !!!!

در آخر باید اضافه کنم 6 : غلاغ جان من یوزر پس دارم ولی سرم شلوغه میرم دانشگاه کلاسام زیادن و سنگین !!!!!!!!!!! رویا خبر داره من چقدر مشغله دارم. در ضمن اون شماره دو هم نوشته بودم ولی موقع آپ شدن حواسم نشده و پاک شده.

در آخر باید اضافه کنم 7 : چاقیدن قلیان در جاده شمال بسی حال میدهد! تا کور شود هر آنکه نتواند چاقید !!!! منظورم با تو بود آره تو !!!!!

در آخر باید اضافه کنم 8 : گاتها یکی از بخشای کهن کتاب اوستاست ! اگه نمدونی بدون !

در آخر باید اضافه کنم 9 : همیشه خدافظی سخته نه ؟!!!! خوش به حال تکه سنگ که نداری دل تنگ ! ولی غربت آدمو سرد میکنه ها !!! راسته !

و سر انجام در انتها مضاف بر این اشارات می افزایم که مژده مژده ! بر مشتریان این وبلاگ ! جشن سقوط و فرو پاشی آنها را برگزار میکنیم !

زمان : در آینده ای نه چندان دور! مکان : جای جای نقاط ایران ! لطفا با قدوم خود ما رو هم خوشال کنید.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 2:33 توسط من یا اون| |

یه چیزایی میگم تو تصور کن خوب؟

فکرشو بکن یک روز صبح پا میشی و ارا ویرا میکنی و  با یکی میری گردش ......حالا هرکی............

فکرشو بکن تو خیابونها میچرخینو اهنگ گوش میدین و قاه قاه میخندین .........

همقدم یه خیابونو کلی بالا پایین میکنین تا یه پاساژیو پیدا کنین که طبقه ی زیرش هات داگای کثیف میفروشن.......

تالاپ تالاپ ......قاه قاه.......میرین پایین  .....دوتا هات داگ میخرین و لبه جوب میشینین میخورین .....................

همینطور قاه قاه شونه به شونه میپلکین.به سوال فروشنده ی یک شلوار جین در مورد سایز تون میگین سایزه چاق و قاه قاه میخندین...............

دمه دکه ی روزنامه فروشی روشنکه سریاله دلنوازانو روی یه مجله میبینین و میگین چقدر شبیه غازه و یه جوری میشین قاه قاه که همه نگاتون میکنن...............

از اینوره شهر میرین اونوره شهر تو دله یه کوهی

میرین بالا............

تو تخت قاه قاه میشینین........

قاه قاه الوچه میخورین و قاه قاه قلیون با طعم هلو نعنا میکشین ............کل میندازین کی بیشتر دود میخوره

قاه قاه چای میخورین

اولین هدیه ی تولد کادو پیچی که براش تدارک دیده شده و جلده کاغذیش و جلد جعبه اش و خوده هدیه اش همرنگه رو از حالا هرکی که باهاشین دریافت میکنین

قاه قاه قاه

عکسای صدا دار میندازین

از کوه دوتایی قل میخورین میرین پایین

میرین یه پاساژ گرونو با کلاسه همون طرفا

 قاه قاه حسرت میخورین و اب از لک و لوچتون راه میافته و به فکره پولدار شدن برای خرید هر انچه که میبینین میافتین

قاه قاه میرین کافی شاپ

قاه قاه هاتون فضا رو پر میکنه و سفارشای لذیذ میخورین..........

دیگه ساعت شده 6 غروب

عیبو ایرادای همدیگرو میگین و محسناته همدیگرو میگین.با یذره قاه قاه

دیگه وقته خدافظیه

حالا با هرکی که باهاشین

ازش که جدا میشین

سوار یه اوتوبوسه خوب میشین.میشینین یه جای خوب و دنج و کلتونو به شیشه تکیه میدین و هوای خوبی رو میدین تو ریه هاتون

خوب که به امروز و روزای قبل فکر میکنین

میگین

وای خدای من

چه لحظه های خوبی..........

حالا یعنی کی میتونه باشه اون هرکی؟!

برای من گزینه های زیادی وجود نداره

فقط یک نفر هست که میشه باهاش این کارارو کرد

نمیشه که ادم با هرکی یک روز خوشو طی کنه

نمیشه که ادم به خنده ی هرکی بخنده .....

نمیشه که ادم عیب و ایراداشو از دهنه هر کی بشنوه

نمیشه که از هرکی اولین کادوی تدارک دیده شده رو بگیری

حداقلش اینه که اون هرکی .واقعن هر کی که هست حتمن ارزشه عذر خواهی رو داره.بابت دلخوریه احتمالیه گذشته

هر کی هر کی که نمیشه

اون حتمن یه دوسته

ادم فقط یه دوسته خیلی صمیمی تو زندگیش داره.نه؟منظورم خییییییییلییییییییییه

شایدم ادم دوستای صمیمی زیاد داره اما یکی هست که یه جایگاهه خیلی ویژه داره

 

 

 

در اخر باید اضافه کنم1:این پست تقدیم به اون یکدونه دوسته ویژه ی خودم. و اون یکدونه دوسته ویژه ی تو

در اخر باید اضافه کنم2:سهیل یوزر پس داره ولی نیومده جواب کامنت بده حالا من جواب میدم .میگیم خودشم بیاد یه جواب زیر جواب من بده

در اخر باید اضافه کنم3:اگه دیروز ساعت 6 یه دختری تو اوتوبوسی که سوار شده بودی دیدی که یه پاکت صورتی با عکسه خرس تو دستش بود و یک لبخنده گنده رو لبش .اون من بودم

در اخر باید اضافه کنم4:درسهام خیلی شده.ای مغز پر توان برس به داده این ناتوان

در اخر باید اضافه کنم5:یه پسره 18 ساله ی خیلی خوشگلی تو محله ما مرده.بیخود و بی جهت همه ی کوچه رو گل کردن.بیخود و بیجهت مامانش و باباشم دارن میمیرن.خیلی اتفاقیم سبز بود!بیخود و بی جهت روحش سبز ان شا ال...

در اخر باید اضافه کنم6:یاد جمله ی خانوم نظری افتادم .با یه سوزو اهی میگه:فرجه حبیبمون............طبیبمون.............اونی که میاد انشا الله...........رو قلبای خسته ی منو تو مرحم میگزاره ...............

از خدا بخوایم

در اخر باید اضافه کنم7:این روزها مامانم بهم افتخار میکنه.و یه اس ام اس حاویه بوس هم فرستاد.از بینه 12 هزار نفر شدم یازدهمین نفر

در اخر باید اضافه کنم8:این که ادم دوتا اسم داشته باشه خیلی بده .من همیشه با بحران هوییتی رو به رو ام.اگه شمام ازونایی هستین که مثل خانواده ی ما فکر میکنین اگه بچه اسمه مذهبی نداشته باشه اون دنیا بی اسم میمونه این فکرو همین الان بندازین از مغزتون بیرون.و به بچه تون 1 اسم بدین.فکر کن از بچگی با هرکی رابطه داشتی بهت بگه رویا.و تو میفهمی که اسمت رویاس ولی وقتی میری تو مدرسه توی دفتر کلاسی اسمت باشه یه چیز دیگه و هی صدات کنن توام اصلن نفهمی که با توان.فک کن!!!!!!!اینکه واسه همه باید این مسئله رو توضیح بدی هم یه داستانه جداییه!و چندش اور

در اخر باید اضافه کنم9:این داداشم هر بار که شعر اخر دلنوازانو میشنوه اینطوری همخوانی میکنه:ماله من دسته خودم نیست .دسته بقل دستیمه.....!!!!!!!کلی معنای شعرو عوض میکنه.یه حرف!!!!!!!!!!!من بی ادب نیستم.میخواستم بگم چه ظریف نه؟

در اخر باید اضافه کنم عزیزان که فرو میپاشن اینا.شما شک نکن .صبر کن.دعا کن.ولی شک نکن!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:20 توسط من یا اون| |

سلام دوستان پاک ، این جانب سهیل زندانی هستم اونم از نوع سیاسیش و چند سالی حبس بودم (؟!!). ولی نه منو تو این وقایع اخیر گرفتن و نه این وقایع اخیرو تو من ! راستش یه چند باری میخواستن منو ببرن اخراج کنن که حل شد و نشدم و از اون موقع همه بهم می گن زندانی سیاسی . ولی یه حکمتی داره این لقب!. منتها بعداً میفهمین.بعداً

اگه یادتون باشه چند وقت پیش یه پستی رو به صورت مشترک با رویا داشتیم که up کردیم . اگه خدا قسمت کنه و بندش بخواد ، شاید عمری باشه تا در جوار ساحت مقدس و ملکوتی این مدیرجنتل وومن، در گذران امورات این وبلاگ البته نه تکیه به مسند مدیریت این مجهول الهویه ، از تلاشی دریغ نکنم. جون شما میخوام بحثو ببرم سمت کوچه علی چپ اینا که جدیداً به خاطر وقایع اخیر اسمش به حجت کچل تغییر کرده !نمیدونستی؟(چه کنم که بار فرهنگی جامعه رو دوش منه)حالا بدون

بحث من اشاره داره به دکتر بسیار محبوب ایران و جهان که حمد و ستایش (از نوع کور و کچل)از آنِ دیکتاتور جماعت است، دکتر احمد دیکتاتور نژاد که به دکی احمد جون معروفه ! میخوام راجع به کمالات و شیطنت های دکی جون که در نوع خودش بی نظیره ، براتون حقایقو رو کنم! اصلاً خودشم بی نظیره ( شباهت زیادی هم به اون بی نظیر بوتو داره ) با اون تیپ قشنگش!

دکی جون ما خیلی خوش کلام ، خوش آوا ، نیک گفتار ، نیک پندار و نیک کرداره و در دیدن شخصیتهای بزرگ و قدیس ها ، تو خواب شهره عام و خاصه که به این جنبه بیشتر می پردازیم.

ولی کلاً یه عادت داره حالا خوب یا بدش بماند ...!

میگن دکی احمد یه شاهنامه سروده به اسم محمود نامه! خیلی بلیغ و جالبه ! و از ابیات معنایی و مفهومی خاصی تشکیل شده که نگو و نپرس . و دارن کار میکنن که بردارن بکننش کتاب درسی تا خوب تو پوستو گوشت جوانان مملکت فرو بره! (البته بسان یک سرنگ پر از هوا !!!!!! همه می دونین که جای هوا چیز دیگه ای نیست ... آره بابا)

وانس اپون این(once upon in) قبرستان که خبر سروده شدن مجموعه اشعاری به نام محمود نامه به گوش فردوسی میرسه ، فردوسی نا غافل میره رو ویبره (در حدی که رفقای گرمابه و گلستان و بوستان فکر میکنن بنده خدا یاد جوونیاش کرده داره بندری میزنه!)

و یه شب برگه تردد میگیره(اموات با این برگه آشنان! شمام ایشالا به جرگه اموات پیوستین میفهمین چیه) وبر میداره زااااااااارچ! میاد وسط خوابای نازنین دکی احمد و به دکی میگه : هووووووم ...... این محمود نامه را تو سروده ای مردک؟ ( مردک همون معنی فسقلی خودمونو میده ) . دکی احمد یه بادی به گلو میده و میره تو زاویه دستشو میبره تو موش یه پوش میده ومیگه : هه !!!! آرِِه کار کار خودمه !! چیه کف کرررررررررردددی ؟ چیه فرتی بلند شدی اومدی وسط خواب من ؟ که چی ؟!!! اصلا واسا بینم جنابااااالی ؟

حکیم فردوسی میگه : مردک خجالت بکش این چه طرز سخن گفتن است ؟!!!! من بسی رنج بردم که ادبیات سخن ایرانیان این گونه شود ؟!!!! دکی تازه دو زاریش می افته و میگه : اااااای بابا ! ابوالقاسم تویی ؟ خب بگو دیگه !!!!! میگفتی داری میای تو خوابمون یه قرص استامینوفن کدئینی چیزی میخوردیم ! بعدش دکی میزنه زیر خنده به حرف خودش : هه هه هه هه هه .... !!!!

فردوسی حکیم میگه : بس است ببند نیشت را مردک !!! گاله اش را بنگر !!! قبل از خواب مسواک نمی زنی ایا ؟ بوی مشامت نفسم را تنگ کرد ! خمیر دندانت چیست ؟(اگر با محصولاته پاک کننده اشنایی داری!) !!! عوضش کن ... بعد میزنه زیر قهقهه !

گویند دراینجاست که گفتمانی بین این دو شروع میشه و ادامه پیدا میکنه که خلاصشو میخونین :

...

دکی : ابولی جون بیا با شعر کل بندازیم ها ؟

حکیم فردوسی : ابولی پدرت است بی ادب من دست کم 1000 سال از تو بزرگتر میباشم مردک! باشد غمی نیست ! بزن که برویم !

دکی : بسی رنج دادم در این 4 سال - وطن را بکردم همی ریده مال !

فردوسی : قبول نمی باشد تو تقلب کردی، اساس این شعر از آن شاهنامۀ من است !!!!!

دکی : اِ ؟ پس بگیر که اومد ،محال است آبادی این سرزمین به کردار ثابت نمودم من این !!!

فردوسی : محمود نامه ات این است ؟ مگذار چاک دهانم را باز کنم و بگویم ....

دکی جون : مرا لحظه ای گر دهندم عنان ! برینم به هر جای در این جهان ! ... بعد دوبار دکی با خنده میگه : آآآآه ... حال کردی ؟ کفت برید ؟ قافیه رو ببین اووووم باقلوا !!!

حکیم فردوسی : اه اه اه ! واقعا باید بگویم خااااااااااااااااک بر سرت دکی احمد ! با این سرودنت ! در حدی نیستی که با تو مشاعره کنم ! تو را عددی نمیشمارم و ریز میبینمت ! چاک دهانش را گشوده هر آنچه خروج کرده را نگاشته ! بر ایرانی مباد این چنین دکتری ! نمی خواستم بگویم ولی به قول اهل قلم ترررر زده ای به قافیه ! ....

و غر غر کنان از خواب دکی جون احمد میره بیرون و دکی هم از خواب میپره !

فکر کنم همه منظورمو از عادت دکی گرفتن ، اگه هم نگرفتین در ادامه میفهمین !

ولی انصافاً کسی که از این عادت با خبر نشده بود ظاهرا خواجه حافظ شیرازی بود که فکر کنم با نمایش اون روز دکی جون و سخنرانیش تو مقبره حافظ (چندی قبل مراسم بزرگداشت حافظ) که سرانجام به انجام عملیات پی پی کاری سمت مقبره اون شیخ بزرگوار انجامید ؛ خواجه حافظ هم فهمید اون بوی بدی که اونجا راه افتاده مال چیه و کار کیه.

خود دکی جون که میگه حتی خواجه هم یه شب رفته تو خوابش و کلی باهم گفتمان داشتند که خلاصۀ این گفتگو رو در پایین میخونید :

حافظ : هووووووووووووم.م.م ..... این دکی احمد که همی گویند توهستی ؟

دکی با اون لحن شیرین و لکنت با مزه ای که موقع سخنرانیاش داره میگه : همانااااا ...... ما ااااا...... خوده ....... اووووو........ هستیم........

خواجه حافظ میگه : الا یا ایها الدکتر الحق که همی ررریدی آقااااااااااا بله جانم ریدی(رویمان به سمت دیوار ، رویمان به روی دیوار ؛ معذوریم)! حد اقل این پوزیشنی که ریده مال شده را می شستی تا بو این مقبره رو بر نداره آقا !(گلاب به روتون ، نمی دونیین چه رایحه ای داره که ! بسان رایحۀ گلهای آدمخوار )

(هر چند همه ما میدونیم دکی جون با حافظ شوخی دستی دارن [همون شوخی شهرستانی] )

دکی جون هم تو جواب برمیگرده بهش میگه : ببین حافظ  من به شما علاقه مندم!جون ننت بی خیال شو! همین چند شب پیش بود که داشتم با فردوسی تو خواب کل کل میکردم و کَل شاهنامه رو با چند تا شعر از محمود نامه خوابوندم ! خسته ام. حال و حوصله ندارم ! (از قدیم گفتن کی خستس؟دشمن!:دی)

حافظ میگه : آری خبر دارم، آن شب با هم آمدیم ولی من داخل نشدم و او تنها داخل شد ! بنده خدا ابوالقاسم از دستت بسی شکوه میکرد و میگفت حافظا دیدی چه بلایی بر سر مردان نکونام آوردند؟ ( البته منظور فردوسی اون جریان دستبندای سبز نکونام و دوستاش نبوده ) آن وقت تو میگویی مرد نکونام نمیرد هرگز ؟دیدی چه شد؟ بسی رنج بردم در آن سال سی ! عجم زنده کردم بدین پارسی . حال این دکی احمد آمده و تمام ایرانیان عجم را به شیوه عرب استاد نموده ! و برای خویش محمود نامه سروده است، چه کنم حافظ پوزش می طلبم ولی با آن یک وجب و ۲ چارک قدش ، به غایت مارا به یک جایی داده؟!

دکی احمد میگه : ببین حافظا اگه بخوای زیاد دور برداری به همه میگم اون شعر الا یا ایها الساقی کار یزید بوده و تو دزدی ادبی کردی ها !

حافظ هم یه چرتکه میاندازه میبینه اگه بخواد به طور متوسط هرشب بره تو خواب 4 تا ایرانی و بهشون ثابت کنه که قضیه چی بوده باز هم حدود 17 میلیونو 500 هزار شب طول میکشه تا گندی که دکی بالا اورده رو ماله بکشه. (تعداد شب های مورد نیاز= 4 ÷ تعداد جمعیت ایران)

زین پس کوتاه میاد و از خواب دکی جون میره بیرون....فکر کنم دیگه باید از عادت دکی احمد جون خبر دار شده باشید. اگه باز هم نه ؛ در طی پست های بعدی بیشتر متوجه خواهید شد.

ادامه دارد...

********************************************************

در آخر باید اضافه کنم 1 : اون پست چند وقت پیش که از من بود اشتباهی آپ شده بود و بعد از 5 دقیقه هم برداشتمش!

up میشه

در آخر باید اضافه کنم 3 : در این پست هیچ گونه توهینی به شعرای بزرگ ایرانی نشده و من مخلص همه شونم هستم و شخصا به همشون ارادت دارم . اگه جسارتی شد من عذر می خوام!

در آخر باید اضافه کنم 4 : مقصود شوخی با دکی جون بود که با همه شوخی داره ! که بحمدا... حاصل شد...!

در آخر باید اضافه کنم 5 : اگر دیدی جوانی بر درختی گریه کرده ! بدان عاشق شدست و تکیه کرده !!!

در آخر باید اضافه کنم 6 : وقتی تو فکر میری انقدر با انگشت اشاره دماغتو انگولک نکن که خون دماغ شی ! اون دماغ واسه این نیست که تو اوقات فراغت یه سره دستتو بکنی توش!!!!

در آخر باید اضافه کنم 7 : کلاغ جان از انتظار شما و دوستان متشکریم ! وِبتان پر بازدید و شمعش فروزان باد.

در آخر باید اضافه کنم 8 : سیزدهم آبانماه ، یوم الگاد یوم الگارد ولی نحسی 13 مارو حسابی گرفت. 13 آبانتون مبارک ! دم همتون گرم که اومدید بیرون و کتک سیری خوردید. ایشالا جبران کنیم.

در آخر باید اضافه کنم 9 : ام پی تری شعارهای چهارشنبه = .... مرگ بر سفارت روسیه * دیکتاتور آزادی با ریشو پشم نمیشه.

و در آخر باید اضافه کنم که به زودی اینا فرو میپاشن و جدی تر از جدی هم هست! خانم مدیر، حالا بشین ببین!

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:40 توسط من یا اون| |

هیچ حسه خوبی نداشتم وقتی دیشب مجبور شدیم بریم خونه باباجون اینها

مثله همیشه نبود میدونستم باید شبو همینجا بمونم

مثل همیشه فقط رو مبل نمی نشستم

حالا باید میخوابیدم کفه همین خونه

میدونستم اگه سرم و بزارم رو فرش هاش بازم عطره خاطراتش مغزم و پر  میکنه

دوسال و چند ماه بود که بیشتر از 5 ساعت اینجا بند نشدم

تازه اونم همچین که دلم میگرفت یا میرفتم پایین خونه ی خاله یا تو حیاط سراغه خاطره های بچگی

شام رو پایین خوردیم.ساعت از 12 گذشته بود و ما همه خسته بودیم

هر بحثی به نظرم رسید مینداختم تا دیر تر بریم بالا

ترس از به یاد اوردنه اونچه که از یاد برده بودم اذییتم میکرد

میدونستم باید در نهایت با این مشکل هم مثله هر مشکله دیگه ای رو به رو بشم

بالا که رفتیم

اول رو تخت خوابیدم

تختی که ماله اون بود

گلومو سفت گرفته بود و نمیزاشت راحت نفس بکشم

جامو روی زمین پهن کردم

چراغها که خاموش شد

همه که خاموش شدن

خونه که خاموش شد

تازه یادش روشن شد

تازه سالهای پیش تو ذهنم روشن شد

چهره اش

خونه ی همیشه مثله گلش

رخته خوابهاش

اون پتو صورتی لیزه که همیشه سرش دعوا بود

رو بالشی های دست دوزش

خونه ای که بوی کهنگی ی مهربونی رو میداد که از انرژیه اون پر شده

میدونم حوصله ات نمیگیره اینا رو بشنوی

تو که اون سالها رو ندیدی

دستهای چروک خورده و لبخنده بزرگش رو

تعارف های اصرار در اصرارش رو

نگرانیش واسه تک تکمون رو

خوووب

تو که غصه های کوچیکش رو نشنیدی

حالا من خوابیدم اینجا و همهاش مثله یه فیلمه تند از جلوم رد میشه

بوی این فضا رو بعد از 2 سال و خورده ای با همه ی وجود نفس میکشم

خونه ای که گوشه گوشه اش یه داستانه واسه خودش

مامانجون که رفت دله همه هم از اون خونه رفت

دیگه کسی دلش رو نداشت اونجا پا بزاره

فضاش سنگین بود

نبودنش حس میشد

خیلی عمیق

دیگه کسی نبود که به شوقش اونهمه پله رو تند تند بدوییم بالا

کسی که با دستهایی که جدیدن میلرزید بی زور بقلت کنه

کسی که انگار جون نداره راه بره

اما اون لبخنده بزرگ از رو لبهاش کنده نمیشه

پهن نبودنه جا نمازه همیشه تازه دمش اذییت میکرد

صبح که واسه نماز بیدار شدم

یادم رفته بود که نیست

به  یاد تمامه صبح هایی که اونجا بودم و اون بیدارمون میکرد

جانمازی که اصرار داشت منه شلخته تاش کنم

مغنعه ای که خودش دوخته بود

همه بوی فضای مامانجون بود

سجاده هم همون سجاده ی سبزه تیره

که گذر زمان تیره ترش کرده

قرار نبود بر گردم

اصرار کردم که به خونه بر گردم

بازم سختمه اونجا بمونم

باباجون گفت چای حاضره

اصلا اشک تو چشم پر شد

من روانیه صبحونه تو خونه مامانجون بودم

روانیه کنجه اون دیوار جولوی فریزر و اون صندلی که میشه روش لق لق کرد

روانیه اون مربای البالوی کم شیرین که رقیق و خوش رنگه

پنیر تبریزی و نونه همیشه سنگک

عاشقه نونی که سالهاست دیگه روی گاز گرم نمیشه و تو مکروفر خشک میشه

وای خدا اینجا چقدر عالی بود  حالا چقدر خالیه

چه صبح هایی بود

میدونم هرگز تکرار نمیشه

منی که تا 12 از خواب بیدار نمیشم

حالا از بوی اون فضا بی خستگی نشستم و شرح واقعه واسه تویی میگم که

شاید خودمم در لحظه های بعد

 

در اخر باید اضافه کنم۱:از این به بعد یه نویسنده ی دیگه هم اپ میکنه به خواهشه من.به نامه سهیل که حالا بیشتر باهاش اشنا میشید

در اخر باید اضافه کنم۲:فیس بوکم بعده نودی چندی دوباره راه افتاد

در اخر باید اضافه کنم۳:از همه اونایی که اومدن تولدم رو تبریک گفتن ممنون

در اخر باید اضافه کنم۴:کلاغ جون کلاغ جون چشمه مایی

در اخر باید اضافه کنم۵:امروز سالمرگ مامانجون بود.ساله سوم

در اخر باید اضافه کنم۶:هر کی به نویسنده جدید حرف مفت بزنه .شعور خودشو نشون داده

در اخر باید اضافه کنم۷:فردا روز طاقت فرساییه

در اخر باید اضافه کنم۸:سرعته نت واقعن سر به فلک میکشه هاااااااااااا.دقت کردین؟

در اخر باید اضافه کنم۹:دستم با ساندویچ میکر سوخته جاش عین ستاره شده

در اخر باید اضافه کنم مه فروپاشیشون و میبینم ایشالا

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:40 توسط من یا اون| |

سلام فندق من

 

با قلب اندوهگینی این نامه رو برات مینویسم

برای توای که بعد از خدا همه کسه منی.از روت خجالت میکشم.نمیدونم چی باعث شد که این جرات و به خودم بدم و جلوی همه برات نامه ای عاشقانه بنویسم

از روزی که به یاد می ارمت دوست داشتنی و پاک بودی و تنها خواسته ات شادی بود و رضایت قلبت

انقدر کوچیک که با عوض شدنه پوشکت لبخند رو لبات مینشست و با خوردنه یه قلپ شیر قهقهه سر میدادی

از همون روزهای اول شادی تو خونتون موج میزد مادرت بی هیچ نیازی به تو تو رو از نیاز هات بی نیاز میکرد و این اون عشقی بود که هنوز هم به تو داره عشقی از جنس عاشق اصلی

به یاد بیار صورت و صدای نگرانش رو وقتی به جای اب وایتکس خوردی و وقتی کمد رو روی خودت انداختی و شیطنتت با اسبها وقتی که نزدیک بود به دره بیافتی

و پدرت که همیشه حمایتش از پشته یه فیلتر به تو میرسید .فیلتر همیشه نبودنش و مشغله ی بی امانش برای اسایشه تو

به یاد بیار شبهای دیر وقتی که خسته از راه میرسید و با تو که تازه یاد گرفته  بودی راه بری میرقصید

باید اینجا از  عاشقه واقعیه تو بگم .

همونی که تورو افرید و به خانواده ای داد که هیچ چیز از معیار های خوبی کم نداشتن.کسی که تو رو افرید بی هیچ نیازی به تو بی هیچ نیازی به عبادته تو و ارامشت رو در نزدیک بودن به خودش قرار داد و این بود اون عشقی که هنوز هم به تو داره

به یاد بیار الطافش رو به یاد بیار اغوشش رو وقتی که به مرز جنون رسیدی

این حقیقته فندق کوچکه من

تو چیزی برای خوشبختی کم نداشتی و هیچ چیز از هیچ نعمتی برای تو دریغ نبود

بزار باهات صادق باشم

بزار بگم حرفهایی که باید بدونی و این بار رو از قلبم بردارم که عجیب این روزها سنگین تر شده

میخوام بدونی مقصر هر چیز که این روزها میکشی من هستم

منی که با ندونم کاری هام کمر به نابودیه تو بستم

اما باور کن نا خواسته بود .باور کن فکر میکردم کمکت میکنم

من همیشه بهترین هارو برات خواستم بهترین ها برای شادیه قلبت

قلبی که واقعن مهربون بود

من با تصمیماتم برای تو از زندگی عقبت انداختم.

به خاطره همه ی نادونی هام در حقت منو ببخش

به خاطره جایی که باید 3 سال پیش میبودی و الان هستی منو ببخش

به خاطره  شبهایی که از ترس شنیده شدنه صدای گریه ات نفست بند میاومد و قلبت درد منو ببخش

به خاطره  فاصله ای که انداختم بین تو و عاشق اصلیت منو ببخش

به خاطره هر اونچه که باید میبودی و نیستی منو ببخش

به خاطره هر اونچه که در تو بود و نابود کردم منو ببخش

به خاطره قلبت به خاطره قلبت به خاطره قلبت منو ببخش

به خاطره دلت به خاطره دلت به خاطره دلت منو ببخش

نمیدونم چه طور از توبه خاطره فرصت های از دست رفته ات به خاطره عمری که گذشت معذرت بخوام

اما اینو بدون فندق کوچک من

هرانچه که در حقت کردم به خاطره نادونیم بود  نه به خاطره کینه

و من

منه نا لایقی بودم

ازت خواهش میکنم

منت رو ببخش

بزار قلبش اروم بشه

همینجا بهت قول میده بیشتر مواظبت باشه

خواهش میکنم به منت اعتماد کن

فندق کوچکه من

میخوام امروز باهام اشتی کنی

با منت

به مناسبت سالروز تولدت

به مناسبت 5 ابان

فندق کوچکه من تولدت مبارک.به من اعتماد کن و با من دسته دوستی بده چرا که دیگه سرم به سنگ خورده و میخوام منه خوبی برای تو باشم

                                                                                                                                از طرف منه وجود خودت

 

 

در اخر باید اضافه کنم1:به روز اپ شدنه تولد خودم برام با ارزش تر از به روز بودنه تولده فرد متولد 6 ابان بود بنابر این اون رو زودتر اپ کردم  .

در اخر باید اضافه کنم2:دوستی دارم که جدیدن میاد و میخونه اینجا رو از رفقای قدیم و گرمابه و گلستانو دبیرستانه منه فقط میخواستم اینجا بگم الان که دارم در اخر هارو مینویسم به یادشم و بگم غش با چشای باز همین

در اخر باید اضافه کنم3:کی اشکاتو پاک میکنه.........شبها که غصه داری!

در اخر باید اضافه کنم4:به پست جدید هر کی امروز سر زدم تولد یکی بود.خیلی عجیبه چقدر ابانی تو دهه ی اول متولد شدن که یه ربطی به نویسنده های وبلاگ ها مذکور داشته اند.

برای مثال.شب گیر.مانی.بچه همسایه ی امیر اینا.شوهر فینگیل بانو.پگاه.فاطمه.خیلی عجیب بود.تازه فکنم کلی هاشو جا اندختم

در اخر باید اضافه کنم5:من هر سال بری تولد خودم به خودم هدیه یه جفت جوراب  میدم چون عاشقه جورابم منتها امسال چون خییییییییلی جوراب خریدم و خیلی هاش هنوز نو هست تصمیم گرفتم خودمو به یه ساندویچ کثیف گلپایگانی مهمون کنم

در اخر باید اضافه کنم6:هر سال از صبح روز 5 ابان که بیدار میشم .چون خیلی منتظر این روزم احساس میکنم باید اتفاق خارقالعاده ای معجزه ای چیزی بیافته یا یه جورایی با روزهای دیگه فرق کنه اما ساعت ها میگذرن و میگذرن و میگذرن تا 12 شب و من نمیدونم چرا هرسال بازم منتظرم یه اتفاقی بیافته

در اخر باید اضافه کنم7:یه ضربالمثل خیلی قشنگ یادم افتاده که اصلنم ربطی به موضوع نداره ولی حال میکنم بگم .اونیکه به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود(معذرت میخوام)

در اخر باید اضافه کنم8:کاوه هنوزم با ماست.....بگو بگو به ضحاک

در اخر باید اضافه کنم9: روزها از پی هم گذشتن بی اینکه بفهیم واقعن کجاییم و چه کار میکنیم و ایا قلبمون از دستمون راضی هست یا نه یا یه همچین چیزای لوسی که از حوصله خارجه فقط همین قد میخواستم بگم که حواست باشه به خودت پس فردا مثله من نشی روت نشه دو کلوم با خودت اختلات کنی

در اخر باید اضافه کنم که فروپاشیه اونها نزدیک است جدی تر از جدیم هست

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:25 توسط من یا اون| |


خواهشاً نگید این یارو شاماز گامبازیه که حرفاش آدمو یاد اشعار ایرج میرزا میندازه دوباره شروع کرد، در کل در دروازرو میشه بست ولی در گالۀ قلم من یکیو نه!!!

شما میدونین که کارو بار علم طالع بینی از قدیم الایام به اصطلاح سکه بوده و ایشون مقادیر فراوانی با فالگیری و حالگیری و رمالی فرق فوکولن ، بله ! هر چند همه میگن اینا باهم پسر عمو دختر خاله ان !!!!

اگه یه نموره استارت به اون مخیلۀ فندق مانند و آدامسی وآکِ ایرانیمون بزنیم و خدای نکرده علمی به قضیه زل بزنیم میشه گفت این علم در واقع رابطه ای بین نوع اخلاق و تفکر و نگرش افراد با تاثیرات صور فلکی پیدا کرده و حدس زده فردی که در فلان ماه به دنیا اومده در اثر این تاثیرات چه خلق و خویی پیدا کرده ( چه حرفا !!؟ این خزولات و اشعار چیه دیگه ؟!!! )

صحبت ما امروز دور و ور مرد متولد آبان میچرخه ، بله درست شنیدی ؛

تازه اونم از نوع شش آبان

خب البته این دلیل نمیشه که ما همه ی آبانی هارو به یک چوب برونیم ، مخصوصاً که خودم هم آبانی هستم (!!!؟!!!) ولی دیگه چاره چیه باید تحمل کرد که بعضی از این بوگندوها (!!!؟!!!) تو بعضی ماها لطف کردن به دنیا تشریف فرما شدن و با یعضی کاراشون چهرۀ متولدین این ماهها رو ...... . یا به عبارت بهتر بگم با رنگهای شاد مزین فرمودند ( شما فکر بد نکن راجع به اون نقطه چین!!!!) ولی خب شاکی نشید ، بگیر نگیرم داره حالااااااا ، شل کن سفت کن داره ، بگیرو بسّون داره بیا ببین ! آاااا...!

جز او که صد داغ به دل زد که بخندد هر گوشه گلی سر به گریبان و غمین است!!!!!


بگذریم ، دُرّ افشانی هایی که در ادامه جلوی چشماتون مَلّق میزنه به مناسبت برزدِی محبوبترین رئیس جمپوره منفور انتصابی جهانه.

طالع مرد متولد آبان (البته یکی دیگرو میگما ، شوما به خودتون نگیرید قربان):

لیمیتِ جذاااابیت مغناطیسیش انقدر بالاس که به بینهایت میل میکنه!!!!! و همین سبب میشه که جهان از چرخش حول محور خود ایستَه کند و در جهت مخالف و چه بسا حول محور ایشون میل به گردش داشته باشه(اشاره به اصطلاح معروف"دورت بگردم")!!!!!!!!!!!

او خیلی قوی است (پشت بازوهاش اندازه دور کمر بابامه!) او کسی است که همه هر کاری براش انجام میدن مخصوصا جوونا ،که ذوق خارق العاده ای در ایجاد شعارهای ناموس پسند دارند واز هر چیزی که به دهنشان برسه کرور کرور برایش خرج میکنند

مردان متولد برج آبان معمولاً رئیس مئیس جایی مثل شرکت و موسسه ، سازمان یا قوه ای و چمیدونم چیزی هستند( البته این چیز اون چیز معروف نیستا !) . معمولاً پوستی به رنگ سبز تیره دارن و موهایی مشکی و چشمانی سیاه که انهو یه یوز پلنگ پیر و خسته (آخی، الهی!) به آدم نگاه میکنه داره. هر وقت صورت خودشو اصلاح میکنه به نظر میرسه که به عمرش اصلاح نکرده(البته ما که ندیدیم فقط تصورشو کردیم شما هم تصور کنین)

وی چشمانی نافذ دارد ( همونطور که عرض شد خدمتتون)آنچنان که اگر مستقیم به چشمها یا به عکس شما در تظاهرات یا به مطلب شما در هر رسانه ای یا به اسم شما در لیست خاصی نگاه کند آشفته خواهید شد ( اینا تمام راسته ها ! جدی بگیرید)

احتمالاً غذا هم زیاد میخوره و همیشه اضافه وزن پیدا میکنه !!!!!! هرچند عمیقاً از ته اعماقش میخواد خوشتیپ و خوش هیکل باشه حالا به زور ِاپُل و کرم ببک و ... .

نکته ی حائز اهمییت این است که او در روابطش بسیار صادقه (این که معلومه) !!!!! و چون صادقه ، پس ثابته!!!!!

اگر رئیس شما متولد برج آبانه باید بهش کاملاً اعتماد کنید و حتی وقتی اشتباه میکنه معتقد باشیدکه درست میگه و اشتباه نمیکنه چون تجربه نشون داده که اینا در مدیریت دنیا میتونن به خدا کمک کنن !!!!!!!!!!! (از قول ما نئوذ باالله)

به طرز شگفت انگیزی رقیبشو تحمل میکنه و حتی باهاش روابط مسالمت آمیز برقرار میکنه البته تا وقتی که نتونه حسادت خودشو کنترل کنه! ولی تجربه میگه با رقیبی که سر راهش برسه به هر شیوه ای مقابله میکنه حتی به شیوه ای نا جوانمردانه!!!

تازه با خوشحالی به شما اجازه میده به سخنرانی هایی که به راه میندازه برید و سی دی هایی که برای رفاه حالتون از قبل آماده کرده رو به تاراج ببرید ، که با قیمت های گزافی تهیه شده که فکر نکنم از پول نفتی باشه که قرار بود بیاد سر سفره ها، شایدم غیر مستقیم اینجوری پول نفتو میریزه تو جیبتون ! از کدوم منبع تهیه شده بماند ! وحتی برای این کار اتوبوس هم به اداره تون میفرسته تا زحمت راه را نکشید و انقدر به فکر شماست که اگر برید رو پایه حقوقتون تاثیر داره ولی اگه نری اخراج نمیشی!! ببین چه خوبه ؟! عالیه نه !؟ البته این برای اینه که به جای شما از فتو شاپ کمک نگیره ، در اینجا باید اضافه کرد که به راستی که این فرد سیاستمدار است!


این مرد مشغله ی ذهنی رو تو روابطش دخالت میده. قبول کنید که معنی کامل آشفتگی و آشوبی که با چشماتون دیدید اون نیست و چشماتون آلبالو گیلاس چیده! و از زمانی که پا به عرصه ی قدرت نهادن کنه شما رو هر جور که فکرشو بکنید تحت فشار قرار میده که البته اینا واسه اینه که مرد بار بیاید حتی زنا و دخترا!!!!!!!!!!!!!!! البته اکثر این فشارها از منبع و پشتوانه های دیگه ای سرچشمه میگیرن! (البته نه به اندازۀ اون فشارهایی که آدم تو مترو متحمل میشه)

فقر،ستم،بند،گلوله،قصاص

لطف امام است و به امت رسید!

اون آنچنان اعتماد به نفسی داره که میتونه تو چشم شما نگاه کنه و به سفید بگه سیاه وآنچنان غیب گوی ماهریه که میدونه دزد کتلتای شام دیشب کی بوده ! ببین چقدر این آدم ماورائیه !

اگه یه روز ببینیدش آرزو میکنید کاش در اعتماد به نفس مثل اون بودید.

علیرغم همه اینا خیلی ترس و اوهام زیادی داره و بیشتر زندگی خودشو تو توهم خواسته هاش به سر میبره و قدرت عجیبی داره توی توهم سازی ! ممکنه اگه یه زمانی شهردار بوده باشه در زمان شهر دار بودنش دستور داده باشه باید تو یه هفته تمام چاله چوله های
تهران صاف بشه! بله ببین قدرت مخیله رو ! از این موجود دوپا هر چی بگی ساختست !

همیشه هم شیوه های نوینی تو چَنته داره برای اینکه خودشو بین همه محبوب جلوه بده!

روحیه ورزشکاری فوق العاده ای داره و به ورزشکارا علاقه منده


(مخصوصاً به فوتبالیستای دستبند سبز) و به همین جهت کمتر توی عرصه کار و زندگی خسته و نا امید جلوه میکنه. تو برخورد با مشکلات به جای غر زدن و ترسیدن با شجاعت قدم به میدان مبارزه میذاره و عجیب اینکه همیشه توی دل خودش بر این عقیدست که پیروزی نهایی از ان خودش خواهد بود!!!! (ببین اعتماد به نفسو ! اگه به گنجیشک بدی میگه من عقابم ! نففففسسسسسسس کش!!!!!!!!!!!!!!!)

طبعش عالیه و به همین جهت دوستان و وزیرانشو از طبقه ی داناها و با شخصییت ها (ترجیحاً دکتر مهندس) ، انتخاب میکنه .

پس فراموش نکنید که نیش عقرب نه از ره کین است بلکه اقتضای طبیعتش اینست

در آخر باید اضافه کنم1: چو صوفی رو به فسق آرد،موحد رو به بتخانه

در آخر باید اضافه کنم2:خدای مهربان من سعی میکنم مثل جرج واشنگتن باشم و هرگز دروغ نگم ولی گاهی از دستم در میره(نامه ی یک کودک آبانی خاص به خدا(

در آخرباید اضافه کنم3:نارنگی ها ی این وقت سال رو با سعادت دنیوی و آخروی عوض نمیکنم

در آخر باید اضافه کنم4:این نوشته ها هیچ منظوری به کس خاصی نداشت عمرناش

در آخر باید اضافه کنم5:میگن قبل از اینکه به حسابتون رسیدگی کنن خودتون به حسابتون رسیدگی کنین

در آخر باید اضافه کنم6:دیگر به من نمی اید که بر منی با من بیاید

در آخر باید اضافه کنم7:اگر ادم مریضیش خوب نشه باید چکار کنه؟!

در آخر باید اضافه کنم8:این پست با اصلاحات یکی از وبلاگ نویسای عزیز اپ شد به نامه سهیل که خیلی ازش ممنون شدم

در آخر باید اضافه کنم9:خدارا خدارا به حفظ وبلاگ دوستمون خداوند وبلاگ مینویسد

در آخر باید اضافه کنم که فروپاشیه اونها نزدیک است جدی تر از جدیم هست

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:50 توسط من یا اون| |


Design By : Night Skin